امام صادق علیه السلام می فرمایند:صفت مؤمن این است: ...و در رأيش سستى ديده نمى شود و دينش را ضايع نمى كند هر كه با او مشورت كند او را راهنمائى مى كند و هر كه با او همدست باشد مساعدتش مى كند و از باطل و دشنام دادن و نادانى گريزان است اينها صفت مؤمن است. الخصال، ج2ص571 
 
 

حديث ماندگار  >>  حجه الاسلام خوش نويس   >>  سايه بان مهر

 

 

 

راهکارهاي ايجاد تفاهم بين والدين و فرزندان در گزينش همسر

راهکارهاي ايجاد تفاهم بين والدين و فرزندان در گزينش همسر


 
در يک تقسيم بندی، زندگی های مشترک به دو دسته تقسيم می گردند.
 دسته اول: زندگی های ايمن
 دسته دوم: زند گی های غير ايمن
زندگی های ايمن را می توان به دو دسته تقسيم کرد:   1- مطلوب   2- متعارف
زندگی های مطلوب :
 يعنی صد در صد درست و بر پايه اصول اخلاقی ،که اين نوع زندگی ها بجز توسط  امامان و پيشوايان معصوم ،  قابل تحقق نبوده و نيست .
زندگی های متعارف:
درصد آرامش آن خيلی بيشتر از نا آرامی است. غالباً ترکيب خانواده خوشند ، شادند ، اميدوارند ، ولی پس از مدتی امکان دارد زندگی تکانی هم بخورد ، برخوردی پيش بيايد ، صدايی بلند بشود ، ولی مهم اين است که آيا :
 اين تکان ، برخورد ، صدای بلند ، حرف خشن، ضخيم گويی و تند خويی قابل جبران است؟
آيا زخمهای ايجاد شده را می توان پانسمان نمود؟
آيا  حفره های ايجاد شده را می توان پر نمود؟
آيا خانواده توان جبران را دارد يا نه؟
   اگر پاسخ به اين پرسشها آری و مثبت باشد ، اين دسته از خانواده ها ايمن هستند ، چون می توانند دوباره  فرشته آرامش را به خانواده خود فرا بخوانند.
اما زندگی نا امن زندگی را می گويند که :
فاقد امنيت ، آسايش و قدرت ترميم است. در اين نوع زندگی ها اگر به هر دليل زخمی ايجاد و حفره ای پيدا شد ، اين زخم و حفره قابل پانسمان و جبران نيست و هميشه پيکره زندگی مالامال از زخم کهنه وتازه هست.
تضاد بين والدين و فرزندان اگر مورد توجه ترميمی قرار نگيرد ، يکی از عوامل نا امنی زندگی مشترک است.
   ديده شده است که زن و شوهری توانسته اند خيلی خوب همديگر را پيدا ، و زندگی خود را درست آغاز کنند و کليد بزنند و در ادامه راه هم آنها توانسته اند عاشق و شيدای هم شوند و از زندگی خود بهره کافی ببرند و حتی با فرزندان خود تا         خوردسالند ارتباط خوبی داشته باشند  ، ولی مشکل آنها از زمانی آغاز می شود که فرزندان آنها دوران کودکی را پشت سر     می گذارند و نوبت به رشد فکری و فيزيکی آنها می رسد .
برخی از والدين در اين قسمت از زندگی موفق نيستند و نمی توانند اعمال مديريت کنند ، متأسفانه بجای ارتباط عاطفی به کشمکش، تضاد و برخورد روی می آورند و همين رويکرد باعث نا امنی در زندگی مشترک آنها  می گردد.
 خانواده های گرامی می بايست مفهوم رفتار فرزندان خود در دوران بلوغ بدانند و برای برون برد آنها از عرصه های سخت و شيبهای تند کشف راهکار نمايند و نهايتاً به اجرای راهکارها بپردازند تا نا امنی زندگی آنها و فرزندانشان به امنيت و آسايش تبديل گردد.
محور های تضاد والدين و فرزندان:
  بر اساس تجارب مشاوره ای کنش، بينش و گزينش سه محورِی هستند که می توانند به عنوان خيزشگاه تضاد بين والدين و فرزندان ايفاء نقش نمايند.
بهتر است برای اينکه ذهن ما به فضای بحث نزديکتر شود سه محور گفته شده را بيشر ببينيم.
1- کنش :
يعنی اينکه رفتار فرزندان بگونه ايست که والدين را به واکنش متفاوت وا می دارد.
مثلاً: مدگرايی، دوست يابی، ارتباطات اجتماعی و آنچه مربوط به رفتار فردی اوست بگونه ای متفاوت با تربيت و مشی خانوادگی است. و در برخی از موارد هم ديده شده است که بيشتر فرزندانی که زير اين سقف زندگی می کنند تابع قانون زندگی مشترک والدينند ولی ناگهان يک نفر چه دختر و چه  پسر مسير ديگری را انتخاب می کند و رفتاری کاملاً نا همگون از خود نشان می دهد اين رفتار ناهمگون  نوعی ناهماهنگی را در حرکت هماهنگ خانواده ايجاد می کند و  باعث می گردد ديگران اعتراض کنند و بخواهند فرد متفاوت خود را با ترکيب خانواده هماهنگ کند و همين اعتراض باعث تضاد و گارد می شود ، بويژه اگر فرزند خانواده رفتار پر خطری مثل مصرف مواد مخدر ، ايجاد درگيری ، رفت و آمد های نا سالم ، تعيين منابع در آمدی کاذب و زيان آور را در زندگی خود انتخاب بنمايد، برخوردها ، تضادها و تعارضها بيشتر و بيشترخواهد بود.
کارشناسان اجتماعی و فرهنگی برای مبارزه با چالشهای رفتاری راهکار های مناسبی را تعريف و ارائه نموده اند که می بايست در جای خود به صورت ويژه به آن پرداخت .

1. بينش:
تفاوت در بينش و تفکر خواه دينی، اجتماعی، فرهنگی و ... يکی از زمينه های شکل گيری تضاد بين خانواده هاست . بويژه تضادهای دينی سهم بيشتری در استخوان بندی پارادکس خانوادگی دارند و خانواده ها در برابر اين نوع تفاوت ها کمتر به تفاهم و گذشت می رسند.
2. گزينش:
گزينش و انتخاب کار ، مسکن ، دوست و همسر هم از جمله بستر های تکون تضاد و تفاوت است ،  بويژه در بخش تضاد در گزينش همسر پيشرفت منحنی در حد بسيار بالايی است . شايد بتوان گفت که ما اگر بخواهيم به شکل عمودی و طولی به محور های تضاد نگاه کنيم محور گزينش آن هم  در قسمت گزينش همسر پاياترين تضاد و تعارض است. زيرا ساير محورهای تضاد به دلايل گوناگون از جمله کم عمری سهم زيادی در نا امنی زندگی ندارد.
علت اساسی پايايی تضاد در بخش گزينش همسر دو چيز است :
‌أ. وادارنده اصلی به گزينش همسر نياز غريزی و گرايش به جنس مخالف است و احتمال اينکه اين نياز و گرايش مانع از انديشيدن به واقعيات باشد هرگز منتفی نيست .
‌ب. عمر اين گزينش طولانی است ، يعنی زن و مرد اگر درست همديگر را نيابند، مجبورند مدت زمانی زيادی را در کنار هم زندگی کنند که غالبا هم ، در چنين مواقعی می بايست بصورت طلاق عاطفی در کنار هم باشند و ناگفته معلوم است که خروجی زندگی های غير مطلوب ، محروميت از مهر  زناشويی و فرزندانی فاقد انگيزه خواهد بود. بنابراين تضاد ها در اين حوزه بيشتر خود را نشان می دهند .
نکته ديگر :
هميشه رفتار متعادل و ميانه می تواند سودمند باشد زيرا اگر :
  زندگی کاملاً رها، بی شرط ، ژله ای ، باز و بی قانون باشد ، حتماً مطلوب و متعادل نيست و نيز اگر زندگی بسته ، شرطی ، سفت ، پر از بايد ها و نبايد ها و برخورد سلبی صرف باشد باز هم مطلوب نيست.
 زندگی خوب آن است که: هر چيزی در جای خود محفوظ باشد ، يعنی گاهی وقتها لازم است نه بگوييم ، محکم بگوييم ،  با شرط و احتياط حرکت کنيم ، بايد ها و نبايد  داشته باشيم و در برخی از مواقع نيز چشم پوشی کنيم ، کوتاه بياييم ، عذر بخواهيم ، صبر کنيم ، بپذيريم ، اهل گذشت باشيم و ذهن خود را آلوده به حسادت ، کينه توزی و بدبينی نسازيم.
يکي از چالشهاي فرا روي والدين و فرزندان , تفاوت در ملاکهاي انتخاب همسر است در اين چالش فرزندان و والدين هر کدام گزينشي کاملاً متفاوت دارند .
چگونه مي توان اين مشکل را حل و فصل و برطرف نمود ؟ و راه برون رفت از اين بحران چيست ؟
جهت رفع اين تنش و تفاوت و رسيدن به مشترکات , والدين گرامي به دو نکته زير توجه فرمايند :
با اصرار و تاکيد توصيه مي شود که از واکنش منفي يعني : تهديد , تحقير , اتهام , بدبيني , ايجاد ترس, تحريم , قهر , برخورد فيزيکي ,  بي اعتنايي و توهين بشدت پرهيز نمايند .
توضيح :
واقعاً اگر والدين در انديشه فردايي نيک براي فرزندان خود هستند ( که هستند ) هرگز نبايد به تهديد روي بياورند زيرا فرزندان ما نمي بايست بدليل احساس ناامني همراه ما شوند و انديشه ما را بپذيرند .
 تهديد به قطع ارتباط يا کمک مالي و ساير موارد برآيندي خوب و فرجامي مفيد نخواهد داشت .
و نيز واکنش تحقيرآميز در هنگام تضاد بين والدين و فرزندان بعنوان يکی ديگر از مصاديق واکنش منفی , ممکن است به گونه های زير تحقق يابد :
1. گويش , بينش , کنش و گزينش او را نابخردانه , کودکانه و فاقد قوه عاقله دانست .
2. به منطق و استدلال او توجهی نکنيم و با غير ارزشی دانستن نيازش خود اقدام به عمل نمايم و پاسخ مثبت يا منفی را ما بدهيم در اين عرصه از تحقير والدين استقلال فرزندان خود را ناخواسته هدف قرار می دهند .
3. او را با ديگران بويژه با يکی از اعضاء خانواده مقايسه کنيم .
مقايسه از جمله گونه های بسيار بد تحقير است . 
ما می توانيم بجای مقايسه به فرزندانمان مدل های موفق معرفی نمايم آيا مقايسه و ارايه مدلهای موفق  با هم تفاوت دارند ؟ آری لطفاً به اين تفاوتها توجه فرماييد ؟
مقايسه :
1. با ادبياتی خشن , درشت و در فضای تهی از عاطفه و محبت صورت می گيرد .
2. اساس مقايسه بر تحقير، عيب جوئی، شکستن، حساس نمودن و به رخ کشيدن است.
3. شاخص مقايسه دارای ملاک های واقعی نيست چه بسا مقايسه شونده می داند که خود او در بسياری از محورهای ديگر دارای وزن و کارايی بيشتری است .
4. خروجی مقايسه چيزی جز ايجاد حساسيت و حسادت , تقويت روح لجاجت و گاردگيری , زدايش روح اندرز پذيری
5. افسردگی و دل سردی, نخواهد بود .


اما ارايه الگوها مدلهای موفق :
1. در فضايی عاطفی و به هدف راهنمايی و رسيدن به انجامی بی پايدار صورت می گيرد و هرگز انگيزه ما شکستن , برخ کشيدن و عيب گيری نيست .
2. خيلی از ابهامات و چراها برطرف می گردد .
3. ما در ارايه مدلهای موفق ثابت می کنيم که آنچه می گوييم ذهنی و خيالی نيست بلکه مصداق , دارای نماد بيرونی و قابل تحقق است .
4. مدل ارايه شده واقعی و دارای معدلی بالا و قابل توجه است . 
  هم چنين متهم نمودن فرزندان چه دختر و چه پسر به : عدم درک صحيح از زندگي , هوس گرايي , فريب خوري  , ناپاکي و سادگي روش ناپسند ديگري است که بايد خيلي سريع از ادبيات خانواده ها حذف گردد زيرا وقتي ما به توليد اتهام مي پردازيم متهم چيزي به جز ناامني و نفرت دريافت نمي کند و خود ما نيز آرامش مان را با اتهامات بي اساس و بي پايه از دست خواهيم داد .
يکي ديگر از مصاديق واکنش منفي قهر است .
     قهر يعني فاصله گرفتن از فرزندمان به اهدافي که پيش از اين اشاره شد قهر مي تواند در قالبهاي : قطع ارتباط کلامي , عاطفي و تغيير در رفتار تحقق يابد , قهر در هر قالبي که صورت گيرد واکنشي بدون سود است .
بدبيني و سوء ظن به عنوان  يکي ديگر از مصاديق واکنش منفي به تصميم افراد اگر چه از سر دل سوزي باشد در آموزه هاي ديني مورد نکوهش قرار گرفته است و به همين دليل هرگز از نتيجه اي مثبت برخوردار نخواهد بود .
بدبيني يعني اينکه ما هرگز دلايل او را نپذيريم و همواره با تفسير منفي و نگاه انحرافي تصميم و رفتارش را تحليل و تفسير دلخواه نمايم .
از ديگر مصاديق واکنش منفی ايجاد ترس است .
    ايجاد ترس از برآيندهاي انتخاب بدون اينکه ديگر بسترهاي مثبت را بررسي کنيم کاري غير معقول و منفي است يعني قاعده و قانون دل سوزي اقتضاء مي کند که ما فقط جنبه ترس عزيزانمان را مورد توجه قرار ندهيم بلکه همراه با ايجاد روح اميد کاري کنيم که هر دو جنبه ترس و اميد مورد توجه قرار گيرد . تا براثر درهم آميزي هراس و اميد شخصيتي متعادل و قابل قبول ايجاد گردد .
تحريم هم به عنوان يکي ديگر از نمادهاي واکنش منفي برآيندي جز آنچه گفته شد ندارد . 
 تحريم يعني اينکه فرزندمان را به انگيزه بازداري از انتخاب محروم از عواطف و کمکهاي خود نماييم و  تهديد خود را که يکي از واکنشهاي منفي بود عملي سازيم .
   اين روش هم هر چند ظاهراً باز دارنده است ولي مثل همه مصاديق واکنشهاي منفي باز خوردهاي خاص خود خواهد داشت که در ادامه همين مقاله به آن پرداخته خواهد شد .
بدترين نوع باز داراندگي از حرکت در مسيري که فرزند ما خواه دختر خواه پسر انتخاب کرده است برخورد فيزيکي و درگيري جسمي و بدني با اوست .
    اين واکنش بازتابهاي منفي خود را خيلي زودتر , شديدتر و پر عمرتر از ديگر واکنشهاي منفي نشان خواهد داد علت اين تفاوت مهم , وجود خشم در مقياس بالا و کاهش محبت و مهر است .
بر همين اساس از والدين درخواست مي گردد سعي کنند فضاي عدم تفاهم هرگز به اين واکنش کشانده نشود بويژه اگر اين برخورد با فرزندان دختر صورت گيرد متأسفانه آمار ، تجارب نشان مي دهد دختران در اين نوع روشهاي باز دارنده آسيب بيشتري مي بينند .
  يکي ديگر از مصدايق واکنش منفي بي اعتنايي است يعني اينکه ما کار خود را انجام دهيم و به فرياد و صداي مخاطب خود توجه نکنيم .
و به او بگويم :
                           گوش اگر گوش منو ناله اگر ناله تو                          آنکه البته بجايي نرسد فرياد است
آخرين مصداق واکنش منفي توهين و هتک حرمت است .
ما نبايد با دشنام و انتساب به ويژگيهاي ناپسند فرزندمان را هتک کنيم.
 همه واکنشهاي ياد شده علاوه بر آنکه نشانگر شأن و موقعيت افراد است ، حداقل دو پژواک بسيار  نامطلوب را بدنبال خواهد داشت .
الف : آنها براثر فشارهاي ما از انتخاب خود منصرف و در اين کشمکش خانوادگي تسليم ما مي شوند و مثلاً ما در اين نبرد پيروز می شويم .
   با استناد به دانش و تجارب مشاورين , اين انعکاس هر چند در نگاه اول ظاهري آرام دارد ولي متأسفانه بايد گفت آنچه ما  مي بينيم ظاهر کار است ولي درنهان هيچ انصرافي صورت نگرفته است . ما با واکنشهاي تند او را ترسانده و تسليم نموده ايم و هرگز نتوانسته ايم دل او را از آن خود نموده و او را راضي کنيم , او از ما ناراحت است و از اينکه نتوانسته است به عشق غريزي مشروع خود برسد بشدت اندوهگين، سرخورده و سردرگم است .
اين احساس شکست بتدريج و نرم نرم او را افسرده خواهد نمود افسردگي گوياي درد روح و زخم نهان است . و اگر اين ناراحتي روحي غليظ و عميق شود کمترين بازتاب آن ترس از انتخاب مجدد است .
   و در ادامه بيم آن ميرود که عزيز ما به هر انتخابي تن در دهد و يا به زندگي رضايت دهد که هرگز ايده آل او و همسرش نيست و اگر افسردگي و ريزش روحي او ادامه يابد و ما نتوانيم ريزشهاي او را کنترل کنيم بي گمان اين افسردگي به بيماري روحي شبه جنون تبديل خواهد شد و شايد خداي ناکرده روزي فرا رسد که او به خود و ديگران آسيب مالي و يا حتي جاني برساند .
حال از خود بپرسيم :
1. ما با گارد شديد خود چه چيزي را بدست آورده ايم ؟
2. آيا اين همان بود که ما بدنبالش بوديم ؟
3. از اين پس چه خواهيم کرد ؟
4. آيا حاضر نيستيم براي بهبودي فرزندمان از تمام خواسته ها و مطالبات خود بگذريم ؟

 والدين گرامي بايد شخصيت پروانه اي جوانان را پذيرفته و بپذيرندکه آنها توانايي بدوش کشيدن اين همه سختي را ندارند در غير اين صورت بجاي اينکه به فکر تدارک زندگي مشترک آنها باشند مي بايست از اين پس به فکر دارو و درمان آنها باشند . پس چه بهتر که براي هميشه تصوير زشت واکنش منفي را از ذهن خود پاک کنند .  

ب : پژواک نامطلوب ديگري که ممکن است واکنشهاي منفي والدين در پي داشته باشد : انفصال و وداع فرزندان با والدين است .
يعني او نتواند از انتخاب خود چشم پوشي نمايد و در ميدان دو دلي جانب جفت فرداي خود را گرفته , والدين را رها و تمام خطرات را بجان بخرد.
 لازم است با نگاهي ويژه و خاص به اين گونه پژواک رفتاري بنگريم و آن را ناچيز ندانيم .
بويژه والدين که کانون مهر و محبت هستند بايد اين احتمال را جدي بگيرند و به پيشنهادهاي مشاوره اي توجه نمايند و هرگز به افکار خشم آلود خود تکيه نکنند .
حال وقت آن رسيده است که به اين پرسش پاسخ دهيم که : کدام يک از اين بازخوردهاي دوگانه گمشده و مطلوب ما بود افسردگي يا انفصال فرزندمانمان؟
 بي گمان هر دو باز خورد نامطلوب و ناپسند است زيرا همانگونه که گفته شد افسردگي  گونه اي از بيماري روحي است که روز به روز افزايش حجم پيدا ميکند و چه بسا به جايي ختم گردد که فرد بيمار حس انتقام از والدين را در سر بپروراند و انفصال فرزندان هم سخت , غير قابل تحمل و دارای ريزشهای فراوانی برای هر دو طرف است .
 توصيه دوم به والدين گرامی اين است که :
با کمال آرامش به ارزيابی کار و گزينش او بپردازند . يعنی علل , نقاط قوت و ضعف اقدام او را بررسی , تحليل و در پايان به ارايه راهکارهای ارزنده و قابل اجراء بپردازند .
بنابراين قبل از هر چيز علت انتخاب را جويا شويم که علت اين گزينش و اصرار چيست ؟
مثلاً او برای جفت فردای خود ملاکهای مثل :
1. قد بلند
2. رنگ باز
3. چهره زيبا
وکلاً فيزيک عالی و برتر را در مدنظر دارد و همه اين شاخصها را در فرد خاصی يافته است . اگر بانگاه و تفسير مثبت بخواهيم به اين قضيه بنگريم و از واکنش سلبی و جبهه گيری شديد پرهيز نماييم يعنی نگوييم :
1. عقل او در چشم اوست .
2. روح و جان اين گزينش هوس و گرايشات جنسی صرف است .
3. او محو رنگ و لعاب و شيفته نقش و نگار است .
حتماً افق بازتری فراروی ما و فرزندمان گشوده خواهد شد .
زيرا جاذبه فيزيکی يک حقيقت و نياز غير قابل انکار است که هر جوانی حق دارد به بهترين و عالی ترين نمونه آن دست يابد و هرگز نبايد فرزندان دختر و پسرمان را به پی گيری حق خود و اصرار بر آن سرزنش نمائيم .
  بلکه می بايست به تحليل اين انتخاب پرداخت زيرا امکان دارد پشت اين بينش يک منطق و قوه عاقله ای نهفته باشد که براساس آن انتخاب اشاره شده , موجه و مقبول افتد مثلاً او هم قبول دارد که همسر آينده اش : بجز زيبايی و جاذبه فيزيکی       می بايست  دارای کمال و ارزشهای اخلاقی , فرهنگ مقبول , و درک درست از زندگی باشد . او هم قبول دارد که زيبايی صرف نمی تواند هدف نهايی زندگی مشترک باشد ولی به نظر وی لازم نيست تمام فضايل اخلاقی و کمالات بالفعل و همين حالا در شخص مورد نظر وجود داشته باشد بلکه توان پذيرش و آمادگی دريافت کافی است . يعنی فرزند ما در اينکه او فعلاً دارای کمالات نيست و ارزشهای انسانی يک ضرورت است با ما هم عقيده و آرمان است . و تنها تفاوتی که با ما دارد اين است که او عقيده دارد اين ارزشها در آينده و نرم نرم قابل انتقال و فرد مورد نظر نيز آماده پذيرش است .
ولی ما می گويم کمالات و ارزشهای انسانی می بايست در حال حاضر و هنگام انتخاب موجود باشد هر چند اعتقاد ما درست تر است ولی عقيده فرزندمان هم درست است پس ما می توانيم ايده او را با دوری از خشم و واکنش سلبی تحليل و توزين نمايم .
   واقعيت آن است که تمام افراد به شرط داشتن 1- عقل 2- انگيزه , ظرفيت پذيرش و آمادگی آموزش را دارا هستند و اگر آموزش دهندگان نيز دارای توان و اميد باشند آموزه ها قابل انتقال و دريافت است .
حال بيايم فاصله خود را با فرزندمان بررسی کنيم می بينيم تفاوت ما با او فقط در بالفعل و بالقوه بودن ارزشها است نه در بودن يا نبودن آنها .
    ناگفته معلوم است ما با او فاصله زيادی نداريم و می توانيم بگويم حق با اوست و از موضع خود کناره گيری و به او کمک کنيم تا بتواند به آموزش و انتقال بپردازد و در نهايت جفت فردای او با معدل خوب و بالايی به زندگی او راه يابد .
جهت اميدواری بيشتر خوانندگان محترم عرض می شود که اين موضوع ثابت شده است که اگر : فرآيند آموزش , بينش و کنش بدرستی سپری گردد هيچ کس از زندگی عقب نخواهند ماند .
    با آموزش بايد و نبايدها انتقال و تبديل به بينش , فکر و انديشه می شود .
    هر انديشه ای که فاقد تکيه گاه آموزشی است ماندگار و معتبر نيست .
     بينش و انديشه نيز می بايست تبديل به کنش و رفتار گردد .
رفتاری که پشتوانه آموزشی و بينشی دارد بی گمان دارای مفهوم اقناعی خواهد بود .
کنشها و رفتارهای فاقد بينش و تفکر ناهنجاری است و باعث خلاء و تنش در جامعه و محيط اطراف می گردد . پس ما پاسخ خود را يافته ايم که حق با فرزندمان هست زيرا با اين تحليل خواسته او معقول و منطقی است مشروط به اينکه گامهای بعدی يعنی ديگر عناصر نقد نظر و ارزيابی را نيز مورد توجه قرار دهيم  .
حال نوبت به گام بعد و پرداختن به عنصر دوم  ارزيابی يعنی بررسی نقاط قوت اين گزينش است .
   هر چند در گام اول به عرصه تفاهم نزديک شديم و پذيرفتيم که با اندکی جابجايی می توانيم ما و فرزنمان در يک مسير حرکت نمايم ولی شمارش و شناسايی نقاط قوت باعث می گردد تا با اميد بيشتری  کار را تعقيب و پيگيری نمايم .
اين گزينش و انتخاب دارای حداقل پنج نقطه قوت زير است :
1. بخشی از طرح او برای زندگی آينده تحقق يافته است .
2. نياز جنسی و حقوق زناشوئي آنها در آينده توزيع نخواهد شد و فرسايش نمی يابد .
3. حس کمبود , شکست , سرخوردگی , بی پناهی و حقارت کاملاً از بين رفته و بجای آن احساس پيروزی و دست يابی به آرمان و ايده های خود می نمايند .
4. همراه با تعقل , عشق و اميد , به اداره زندگی خود می پردازند .
5. زندگی آنها تحميلی نيست و صفر و آغازی موفق خواهد داشت . بنابراين حوادث و اتفاقات بعدی  نمی تواند باعث از هم گسيختگی زندگی آنها شود .
در گام سوم به تبيين عنصر سوم ارزيابی يعنی بررسی نقاط ضعف می پردازيم :
قبل از پرداختن به نقاط ضعف اين گزينش لازم است بگويم ما گامها را درست برداشته ايم يعنی اول علتها و سپس نقاط قوت را بررسی کرده ايم حال با نگاه مثبت و ذهن غير زخمی به دايره سوم وارد می شويم .
  يکی از حرکتهای اشتباه  اين است که در برخوردهای خود اول عيب کار را ببينيم زيرا عيب بينی در آغاز حرکت , ذهن تحليل گر را کند و زخمی و انصاف او را فرسوده قرار خواهد نمود .
• اما نقاط ضعف  :
1. ترس از اشتباه در تشخيص : يعنی فرزند ما در مصداق خارجی اشتباه کرده باشد و فرد انتخاب شده دارای ظرفيت  پذيرش و آموزش نباشد و تبعاً گامهای بعدی نيز برداشته نخواهد شد .
در تشريح نقاط قوت گفته شد اگر فردی دارای عقل و انگيزه معمولی باشد حتماً دارای ظرفيت دريافت و پذيرش خواهد بود بنابراين نگرانی ترس از اشتباه در صورت توجه نسبی از بين خواهد رفت .
2. ترس از عدم توان : يعنی مطمئن نيستيم که فرزند ما برفرض داشتن ظرفيت فرد مورد علاقه اش , بتواند به آموزش و انتقال بپردازد برای زدوده شدن اين ترس کافی است که کاستی توان او را جبران و به او کمک کنيم تا فرد انتخاب شده اش را آموزش دهد .
3. زندگی براساس طرح و ايده های او پيش نرود يعنی زندگی مشترک آنها بر مبنای هندسه مورد نظر بنا نشود و در نتيجه با مشکل مواجه شوند .
اين ترس خيلی بجا و درست است ولی با دقت , پيش بينی , کمک و مشاوره , زندگی مشترک اين دو جوان مسير موفقيت را خواهد پيمود .
4. عشق متوازن و متجانس شکل نگيرد : هر چند وجود عشق و علاقه در زندگی يک ضرورت اجتناب ناپذير است ولی عشق در همان آغاز انتخاب تولد می يابد و در صورت مديريت با گذشت , ايمان و اعتماد شعله ورتر می گردد .
5. بدليل عدم حضور خانواده در انتخاب  , فرد گزينش شده از محبوبيت لازم برخوردار نگردد و اين موضوع باعث شود شکايت , واکنش و گلايه مندی در زندگی آنها زياد و زيادتر گردد .
جهت رفع اين نگرانی کافی است خانواده مسير انتخاب فرزند خود را بپذيرند و از حق خود چشم پوشی نمايند و از اينکه او گزينش برتر ننموده است واکنش سرد و غير عاطفی از خودشان نشان ندهند .
بايد حس انتقام را از درون خود پاک کنيم .
6. آخرين نقطه ضعف ترس از يايين بودن آستانه تحمل است .
نگرانيم كه در ادامه كار , فرزند ما از آستانه تحمل بالائي برخوردار نباشد و يا به عبارت ديگر آرمان گرائي بر واقعيت بيني او بچربد و نتواند آنچه در ذهن و خيال خود مي پروراند به گونه اي كامل اجراء نمايد و كار با نقص و كاستي و نزاع و اختلاف پيش رود و آنها مجبور شوند براي ترميم زندگي و زدايش اختلافات به ما مراجعه كنند و در نهايت حرف آخر را براي پانسمان زخم زندگي آنها ما بزنيم.
اگر اين ترس و احتمال در درون والدين تقويت كرد. حتماً آنها را به گارد و جبهه گيري شديد وامي دارد و وبا خود مي گويند دخالتي را كه مي خواهيم در آخر كار آن هم با هدر رفت وقت ، هزينه ، عواطف و .... انجام دهيم در آغاز اعمال مي كنيم و با اصرار از او مي خواهيم تا از گزينش خود بگذرد و او را با واكنش سلبي از خواسته خود دور مي نماييم.
جهت رفع اين نگراني به والدين گرامي توصيه مي شود فقط به فرزندان خود كمك کنيم و از اينكه آنها نمي توانند به      ايده هاي خود برسند و با شكست مواجه شده اند ، خوشحال نباشيم .
ما بايد بپذيريم فرزندمان  اشتباه نكرده و هرگز جرمي مرتكب نشده است ، پس سعي كنيم تا او تنها نمانده و زندگيش از هم پاشيده نشود.
تا اينجا :كشف علت ,نقاط قوت و نقاط ضعف ما پايان يافت ،حال مي بايست با موافقت و كمك فرزندمان ،كار را معدل گيری نماييم اگر حركت والدين طبق اين مقاله و راهنمائي پيش برود، معدل خوبي بدست خواهد آمد، و هرگز از اقدام و همكاري خود نادم و پشيمان نخواهيم شد.
در اين بخش از مقاله به ارائه راهكارها يعني آخرين عنصر ارزيابي و نقد نظر مي پردازيم :
پس از كشف نقاط قوت و نقاط ضعف لازم است ، ما براي تقويت نقاط قوت و از بين بردن يا كم كردن نقاط ضعف ، ارائه پيشنهاد و راهكار نمائيم تا معدل كار بالاتر و زندگي با امنيت بيشتري آغاز گردد.
 نگارنده معتقد است كه اگر همه ما براي رضاي خدا از حق خويش بگذريم و با اميد و توكل به ذات بي انتهاي او به فردائي خوب چشم بدوزيم، زندگي عزيزانمان خوب و خوبتر خواهد شد.

در پايان اين نوشتار توجه فرزندان عزيز را به نكات زير جلب مي نمايد :
1.  انتخاب حق شماست ولي سعي کنيد در رسيدن به آن شتاب نورزيد و تلاش نماييدگام نخست را محكم برداريد تا در  گامهاي بعدي موفق تر باشيد.
2.  ديگران به وي‍‍‍ژه والدين را به درستي انتخاب خود مطمئن و قانع نمائيد.
3. حتماً چيزي را بر والدين خود پوشيده وپنهان نگذاريد و از داشتن پستو در زندگي به شدت دوري كنيد.
4.  از واكنش منفي و برخورد سلبي يعني : قهر، تهديد، تحريم، توهين، بي اعتنائي و اتهام پرهيز ، و بر عكس به واكنش عقلاني روي آورده و از فاز ايجابي هرگز خارج نشويد.
5.  آگاه باشيم كه در كهكشان زمين پديده اي را مهربان تر از مادر و پدر نخواهيم يافت، و در چنين مواردي آنها فقط نگران ما هستند، بجاي رنجاندن اين دو شاه مرواريد اقيانوس محبت  ، نگراني آنها را بر طرف كنيد.
6.  بجاي واكنش منفي ، واكنش مثبت و عاطفي زير را در پيش گيريد .
الف) رفع تنش
ب) ايجاد فضاي محبت وگذشت
پ) ايجاد اطمينان 
د) اثبات درستي انتخاب
ز) اثبات پاكي فرد مورد گزينش
ع) ايجاد بستر تحقيق
ط) رفع شك
ظ) اندرز گيري
و) روي آوري به وساطت موجهين
ه) صبر وبردباري
7. جوانان عزيز بهوش باشند كه ارتباط پنهان قبل از ازدواج داراي زيان هاي فراواني است، بنابراين اولاً از اينگونه ارتباط به كلي پرهيز نمايند و در صورت لزوم حتماً خانواده ها در جريان موضوع قرار گيرند.
8.  پيش از پيمايش مسير خواستگاري و ورود خانواده ها، پنجره هاي محبت خود را به صورت كامل بر روي هم باز نكنيد زيرا احتمال وجود موانع و عدم وتوانائي از زدايش آن هيچ وقت منتفي نيست.
9.  فرزندان عزيز بدانند كه زندگي حداقل داراي 4 فاز است :
الف) كشف عشق  ب) ابراز عشق  ج) رفع موانع  د) شروع مشترك .
مهمترين فاز زندگي رفع موانع است ، بنابراين سعي كنيد بجاي ايجاد مهر مبهم به مهر موجه ورفع موانع در قالبهاي اشاره شده بپردازيد وبدون رفع موانع فرد مورد علاقه خود را به دنبال خود نكشانيد و او را مجروح نكنيد.
10.  جفت فرداي خود را از موانع در مسير زندگي آگاه سازيد.
11.  موانع فراروي جوانان جوانان ما:
 الف)  كار ب) مسكن  ج) مقدمات ازدواج است
شايد گروهي فكر كنند كه كار و مسكن مهمترين مشكل فراروي جوانان است ولي نويسنده اين مقاله با استناد به تجارب مشاوره اي خود و پژوهش صورت گرفته توسط سازمان ملي جوانان معتقد است كه مشكل مقدمات ازدواج يعني : اصل انتخاب، جلب موافقت خانواده دختر و پسر، مهريه، جهيزيه، هرينه هاي شب عقد، خريد زوجين و شرايط والدين مهمترين مشكل       فرا روي فرزندان ماست بنابراين به جوانان توصيه مي شود به مشكل پيش روی خود به صورت جدي تر بنگرند و تاحدامكان با خانواده هاي خود هماهنگ حركت نمايند . 
  

نويسنده : عبدالرضا خوشنويس

 

 

 تاريخ : 88/10/26 :: نويسنده/منبع : حجه الاسلام والمسلمين خوشنويس

نظرات ( 1 )

 
 
 

دفتر ستاد

 

  صفحه اصلی

  دبيرخانه
  معاونت ها
حديث ماندگار
  اخبار
کتابخانه
مقالات
احکام
بانک صوت و تصویر
  ارتباط با ما
  جستو
  نقشه سايت
  صفحه اعضاء
 
 
 
 

 
 

Powered By :

 
 

پايگاه اينترنتي ستاد احياء امر به معروف و نهي از منکر استان فارس
www.Ehya.ir © 2007