|
بسمه تعالي
طلاق عاطفی
طلاق عاطفی : طلاق يکی از ايقاعات دينی است که با حفظ شرايط , لوازم و الزامات شرعی از جمله حقوق مرد است البته اجراء اين حق شرايطی دارد که در کتب فقهی شيعی به صورت کامل به آن پرداخته شده است . هر چند برخی از دشمنان اسلام می خواهند از واگذاری اين حق به مرد , براين حکم خدا خورده گيری نمايند ولی همانگونه که اشاره شد واگذاری اين حق به مرد دارای شرايطی است که در صورت فقدان آن شرايط , حق ياد شده از مرد گرفته و در مواردی نيز به زن واگذار می گردد . طلاق در شرع مقدس دارای تقسيماتی است که با توجه به تشريح کامل آن در کتب فقهی خوانندگان گرامی را به مجامع فقهی ارجاع می نماييم و فعلاً در اين مقاله کوتاه جايی پرداختن به آن نيست . طلاق از نظر لغوی: براساس گفته و نقل مرحوم راغب اصفهانی بمعنی رها سازی و آزادی است (مفردات راغب ص 306) براين اساس طلاق نوعی گسستن پيمان زناشويست که قابل تداوم نيست . و در اين گسست مرد و زن از يک زندگی سخت رها می گردند تا بتوانند آزادانه به گزينشهای بعدی بينديشند . خيلی زيباست بدانيم که ازدواج عقد دو سويه است يعنی ايجاب و قبول نياز دارد و ايجاب و شروع عشق با زن است يعنی زن به مرد می گويد خود را به عقد تو در آوردم و مرد نيز می پذيرد . زيبايی اين نکته اينجاست که زن با توجه به روح لطيف و پروانه ايش برای انفصال آفريده نشده است او برای ارتباط و تفاهم خلق شده است به همين دليل شروع زندگی با اوست ولی انفصال و پايان زندگی در توان و تصميم او نيست زيرا طبع مربی گرايانه زن که خاستگاه خدايی دارد نمی بايست به تصميمی ضخيم زخمی شود . در اسلام از ازدواج به عنوان اقدام تأمين کننده نيمی از دين ياد شده است در مجامع حديثی شيعه از رسول خدا نقل شده است که : « من تزوج فقدا حرز نصف دينه فليتق الله فی نصف الاخر » يعنی هر کسی ازدواج نمايد نيمی از دين خود را پاسداری نموده است و برای پايش از نصف ديگر از ايمان خويش بايد تقوای خدا را پيشه کند . جالب است بدانيم واژه طلاق و مشتقات آن 14 بار ولی واژه ازدواج و نکاح با شاخ و برگهای لفظی 104 بار در قرآن تکرار شده اند يعنی نسبت طلاق به واژه های نکاح و ازدواج 46/13 می باشد از اين تفاوت می توانيم خوب درک کنيم که طلاق يک اقدام اضطراری است , طلاق اولين راه چاره نيست , آخرين گام و مرگ زندگی است هر چند عمر برخی از طلاقها مثل رجعی آنقدر کوتاه است که پس از 3 ماه اگر زن و مرد حتی يک لبخند عاشقانه رد و بدل نمايند و قصد آنها هم ادامه زندگی باشد بدون عقد مجدد می توانند زندگی سابق خود را ادامه دهند . پس طلاق فقط برای رهايی از يک زندگی سخت و پردرد سر است ولی اگر اين سختی به سهولت و روانی تبديل شد حتماً زندگی از سرگرفته می شود و در هر حال طلاق اقدامی نکوهش شده در آموزه های دينی است . طلاق از ديدگاه حقوقی و روان شناسی نيز تقسيماتی دارد که هيچ گونه منافاتی با آموزه های دينی ندارد . تقسيماتی مثل طلاق : خشن , طلاق توافقی , طلاق عاطفی . سه تقسيمی است که در معارف حقوقی و دانش روانشناسی به آن پرداخته می شود . طلاق خشن : از بهانه گيری , کينه , دخالت ديگران , صفر اشتباه , حسادت , آزار , برخورد فيزيکی و ... آغاز و با ارجاع به محاکم قضايی زندگی پايان می يابد . طلاق توافقی با آغاز ياد شده زوجين , به اين نتيجه ميرسند که توان ادامه زندگی را ندارند و با موافقت يکديگر به جدايی رضايت می دهند اين نوع طلاقها از نظر عمودی و طولی جايگاهی پس از طلاق خشن را داراست زيرا گويا در طلاق خشن زن و مرد با هم به نتيجه طلاق نمی رسند ولی قاضی پس از رويت دلايل حکم به انفصال می دهد . در طلاقهای خشن احتمال بازگشت به زندگی بيشتر از طلاقهای نوع دوم است طلاقهای توافقی دربردارنده نفرتی دو سويه است و امکان بازگشت به زندگی در آن خيلی کم است. اما طلاق عاطفی که موضوع بحث ماست . واژه ای است که بيشتر مورد توجه روانشناسان است و کمتر در منابع حقوقی از آن بحث می شود . طلاق عاطفی چيست ؟ زندگی مشترک زناشويی را گويند که بدون داد و ستد مهر در حال ادامه است . در طلاق عاطفی شکل زندگی يعنی اشتراک در زيست دست نمی خورد آنها با هم تفريح مسافرت و خريد می روند , بر سر يک سفره می نشيند با هم نشست و برخاست دارند ولی محتوای زندگی يعنی مهر و عطوفت بشدت آسيب می بيند يعنی در حقيقت زندگی مشترک بی مفهوم ادامه می يابد . بايد گفت در اين نوع زندگيها , مهر و عاطفه طلاق داده شده اند ولی شکل و قالب زناشويی دست نخورده است . برای نزديک شدن ذهن خوانندگان محترم به واژه طلاق عاطفی عناوين هم معنای ديگری از جمله : طلاق نرم , قهر نشسته , فرو پاشی خاموشی , زندگی بی هدف و زيست بی محتوا را نيز می توان ذکر نمود . نشانه های طلاق عاطفی : 1. فقدان هم دردی و هم رازی : زندگی زناشويی دارای دردها , رنج ها و رازهای زيادی است و چنانچه اين دشواريها در يک فضاي عاطفی و پرمهر بين زن و شوهر توزيع نشود و هر کدام نسبت به رنجها , دردها و رازهای هم بيگانه باشند زندگی با مشکل طلاق عاطفه و مهر روبرو گشته است و بايد خيلی زود خروج از آن را در دستور کار قرار داد . 2. پنهان کاری : يکی ديگر از نشانه های طلاق عاطفی وجود پنهانيهاست يعنی زندگی دارای پستوهای زيادی است , زن از مرد و مرد از زن اطلاعی ندارد حتی ميزان در آمد و همديگر را نمی دانند و در آمدها بدون هماهنگی حتی در موارد غير ضروری زندگی هزينه می گردد . رفت و آمدها نامعلوم , نشست و برخاستها مبهم , حرفها دو پهلو و چند معنی است . 3. نبود دل سوزی : زن و شوهر در اين نوع زندگيها دل سوز ونگران هم نيستند و ممکن است در بسياری از مواقع از درد و مشکل همديگر شاد و خرسند هم باشند آنها نسبت به هم مثل دو غريبه زندگی می کنند تنها می سوزند و تنها میسازند. 4. دوری دل : در چنين زندگی مشترکی دلها فرسنگها و کيلومترها از هم فاصله دارند حتی برای يک لحظه نمی توانند با هم درد دل کنند چيزی که او می داند با چيزی که ديگری می خواهد از زمين تا آسمان تفاوت دارد . فقدان هم دلی موجب شده است تا زن و شوهر پس از سالها زندگی مشترک بشدت از هم دور باشند و در کنار هم احساس غربت و تنهايی نمايند و زندگی آنها در سکوتی بهت انگيز و خسته کننده ادامه يابد . 5. وجود کلمات و ادبيات سلبی : وقتی طلاق عاطفی آغاز شد واژه های دردآور و رنج دهنده روز بروز زيادتر می گردد . کلمات و ادبيات سلبی حاکی از بدبينی , حسادت , کينه و تفسير منفی از زندگی و نيز گويای سلب اعتماد و احترام است . تبادل اين کلمات و وجود فضای آلوده باعث شده است که درخت زندگی جوانه مهر نزند و پاييز زندگی مشترک و زناشويی هم چنان ادامه يابد . 6. نبود هدف و آرمان : غالباً زن و شوهری که به درد طلاق عاطفی گرفتارند بدليل از دست دادن اميد , زندگی را بدون هدف دنبال می کنند. و ناگفته معلوم است که زندگی بدون هدف مثل پيمايش بدون مقصد است و برای هدف گزاری زندگی نيازی به معجزه نيست فقط کافی است زندگی را خوب بفهميم همين !!!
زمينه های پديد آورنده طلاق عاطفی لازم است به اين پرسش پاسخ داده شود که چرا زندگی مشترک برخی از زنان و مردان به اينجا کشانده می شود که مجبورند سالها در کنار هم بدون اندکی سوز , مهر و عاطفه زندگی کنند در حالی همه مردم هدفی جز رسيدن به آسايش , آرامش و اهداف بلند از تشکيل زندگی مشترک نداشته و ندارد . برای اينکه پاسخی قانع کننده به اين پرسش اساسی ارايه گردد لازم است ذهنی وخيالی جواب ندهيم و فقط کافی است به مراکز مشاوره ای مراجعه شود مثلاً در مرکز مشاوره ای که من مدير آن هستم عوامل زير به عنوان زمينه های اصلی طلاق عاطفی ديده می شوند . 1. انتقام : مردی با اميدهای گوناگون دختری را به عنوان جفت فردای خود تيک زده است و زمينه های درخواست ازدواج را فراهم نموده است پس از پی گيری مطالبه خود از خانواده دختر با موانع و مشکلات زيادی از جمله : تأخير در پاسخ مثبت , مهريه سنگين , هزينه های زياد عقد و عروسی , محدوديت در رفت و آمد , برخورد غير مهربانانه . ايجاد شرايط سخت زندگی مثل تأمين مسکن , شغل متناسب , دريافت مدرک و حتی تعبير جعرافيای زندگی روبرو می گردد اين مرد پس از سپری نمون راه رسيدن به زندگی ناگهان احساس می کند که می بايست گذشته سخت خود را دوباره بازنگری و از پديد آورندگان آنهمه سختی انتقام گيری نمايد متأسفانه او بدون اينکه بخواهد و يا بداند نقطه آغاز اين انتقام را خانه و زندگی خود قرار می دهد يعنی از همسر خود آغاز می کند و با توليد پرسشهای بی پاسخ و گلايه مندی خسته کننده موجب سردی عشق و کندی حرکت قطار زندگی می گردد اين در حالی است که اين مرد می تواند با ناديده گرفتن ديروز و جدی گرفتن امروز و اميد به فردا زندگی خوبی را برای خود و همسرش بيافريند . 2. محبتهای يک طرفه : تمام زندگيهای موفق زناشويی دارای مهر و محبتهای دو طرفه می باشد يعنی مرد و زن به همديگر علاقه متعادل دارند ولی اگر مهر و محبت يک طرفه شد يعنی يک نفر توليد مهر می کند و ديگری فقط می گيرد و واکنش مهرانگيزی از خود ابراز نمی کند اين حرکت فردی با گذشت زمان خسته کننده می شود و نهايتاً تنها مرکز جوشش و مهر از فعاليت باز می ماند و در نتيجه زندگی بی مهر و عاطفه آغاز می گردد و در مواردی هم ديده شده است که واکنش محبت آميز فردی که تاکنون فقط گيرنده مهر و محبت بود فايده بخش نيست زيرا او با سرديهای خود رفيق زندگی را خسته و افسرده نموده است گويا او ديگر نای حرکت ندارد و اين بی تحرکی باعث سردی زندگی در کوتاه مدت يا خدای ناکرده طولانی مدت خواهد شد . 3. زندگی تحميلی , اجباری و ناگزير : بهترين زندگی آن است که در شرايطی روان آزاد , درست و با عشق و مهر آغاز گردد . در غير اين صورت زندگی با اجبار , تحميل و ناگزير خواهد بود . زندگيهای بی اختيار غالباً بی مهر و عاطفه ادامه می يابد مگر اينکه زن و مرد خود با عوامل ترميم کننده زندگی را پانسمان نمايند . تحميل زندگی خواه از سر فقدان عشق غريزی , شرايط بد مالی , اجتماعی و شخصی فرد ويا ساير عوامل باشد عامل مهمی در طلاق عاطفی است . 4. يک جابجايی در زندگی : ديده شده است که يک زندگی با علايم و نشانه های زندگی برتر آغاز و مدتها با خوشی و شيرينی ادامه يافته است ولی يک انقاق مثل ورود غريبه ای به زندگی زناشويی , دخالت ديگران , تغيير رفتار , تفاوت قالبهای زندگی از سنتی به مدرن , از دينی به غير دينی , از غنی به فقر زندگی را سرد می نمايند زن و شوهر موفق کسانی هستند که بتوانند از همان آغاز فصل فصل فردای خود را مهندسی نمايند تا در صورت بروز جابجايی و تغيير , زندگی آنها آسيب نبيند . 5. روان سرد : مواردی هم ديده می شود که تنها عامل مهم طلاق عاطفی روان سرد يکی از زن و مرد يا هر دوی آنهاست . يعنی برخی از افراد دارای کاستی روحی , ناراحت , دير پز و بی مهر هستند اين اوصاف و ويژگيها باعث می گردد زندگی نيز رنگ آنها بگيرد و نهايتاً به سردی و سستی کشانده شود . 6. خود خواهی : خودخواهی , دگمی و تصلب همانند سردی روان از زمينه های مهم ايجاد طلاق عاطفی است . زن و مرد خود خواه و غير قابل تصرف نمی توانند فرشته مهر را در زندگی جای دهند در چنين مواردی گذشت , عفو و اغماض می تواند زندگی را از دره های پر خطر ناامنی عبور و به صحرای سبز امنيت و آرامش برساند . 7. مهريه های سنگين : از زبان معصوم نقل شده است بهترين زنان آنهايی هستند که با مهريه های کم به زندگی مشترک وارد شوند . اين بهتر بودن برای اين است که در صورت ايجاد اختلاف مرد بتواند به راحتی از شر اوخلاص و زندگی ديگری را آغاز کند بلکه برای آن است که لنگر زندگی مشترک نمی بايست مهريه وصداق باشد بلکه بهترين لنگر زندگی مهر و محبت است. بنابراين مهريه های سنگين نه تنها نمی تواند عامل نگه دارنده باشد بلکه در مقياس و حجم بالايی موجب دغدغه , گلايه و ابزار فشار نيز می باشد و باعث سردی و درجازدن زندگی مشترک می گردد . برآيندها و خروجيهای طلاق عاطفی : أ. محرويت از شيرينی زندگی : همانگونه که اشاره شد تمام کسانی که زندگی مشترکی را آغاز می نمايند انگيزه ای جز رسيدن به آسايش , آرامش , استقلال , نشاط , شادی , و نتيجه بخشی زندگی ندارند و هرگز کسی را نخواهيد يافت که برای انتقام , بد بينی و حسادت زندگی را آغاز کند و بر فرض اينکه به صورت استثناء چنين فردی متفاوت يافت شود او حتماً از نظر روحی و عقلی آسيب ديده و غير متعارف است . حال اگر زن و مردی با داشتن عقل و انگيزه زندگی مشترکی را به قصد و انگيزه های عقلايی آغاز نمودند ولی بهر دليلی زندگی آنها به مرگ مغزی يعنی طلاق عاطفی روبرو گشت لازم است بی درنگ توقف کنند و حرکت زندگی را اصلاح نمايند زيرا اگر بخواهند ادامه دهند از لذتهای ذاتی زندگی محروم و از نشاط , شادابی و عشق مشروع که حق مسلم آنهاست به بی بهره خواهند گشت .
ب. محروميت فرزندان : مهمترين کانون آموزش چگونه زيستن برای فرزندان خانه و خانواده است. خانواده شبيه يک کارگاه آموزشی است و والدين نيز دو مربی اين کارگاه هستند . گويا آنها به فرزندان خود به صورت عملی می آموزند که اينگونه زندگی کنيد و به گونه ای کپی زندگی خود را با اندکی تغيير به عنوان مهارت زندگی به فرزندان شان انتقال می دهند . با اين توضيح اين سؤال خيلی بجاست که فرزندان ما در يک زندگی سرد و بی عاطفه چه آموزه های را فرا می گيرند؟ پاسخ اين است که آنها شيوه های زندگی غير عاطفی را از ما فرا گرفته و در مسير زندگی فردای خود بکار می گيرند . يعنی دختران و پسران تربيت شده در خانواده های سرد اگر متوجه کاستی و خلاء زندگی والدين خود نشوند خود به زنان و شوهرانی بی مهر و عاطفه درآينده تبديل خواهند شد . مصيبت و مشکل زمانی خود را کاملاً نشان می دهد که : اين چرخه ادامه يابد و خدای ناکرده جامعه ای سرد و مرده از چنين مردان و زنانی پديد آيد . راه چاره چيست ؟ تا اينجا نکاتی را درباره طلاق عاطفی گفتيم و آن را نوعی زندگی بی روح , خسته کننده و ناآرام معرفی کرديم . حال وقت پاسخ به اين پرسش است که راه گريز از اين زندگی نفس گير چيست ؟ در ادامه به چند راهکار مهم جهت برون رفت از طلاق عاطفی توجه فرماييد : 1. بپذيريم که وضعيت موجود بسيار دردناک , غير قابل توجيه و رضايت دادن به آن محروميت مطلق از زندگی است و هرچه زودتر بايد به آن پايان داد . 2. يک بار ديگر فلسفه و روح زندگی زناشويی را بازخوانی کنيم و حتماً در اين بازخوانی پاسخ اين پرسش را بيابيم که هدف ما از تشکيل زندگی مشترک چه بود ؟ بی گمان جواب پرسش ،اين زندگی و وضعيت موجود نيست زيرا همانگونه که بارها در اين مقاله به آن اشاره شده وضعيت موجود خسته کننده پر زيان و بی بهره است . پاسخ درست و واقعی به اين سؤال آن است که ما برای رسيدن به يک زندگی ايده آل مشترک که دارای عشق , گذشت , اعتماد, ايمان و اميد است زندگی را آغاز نموده آيم و آنچه در حال حاضر مشاهده می نمايم پديده ای کاملاً متغاير و متفاوت با ايده آلهای ماست پس می بايست هر چه سريعتر از آن فاصله بگيريم و خود را به يک زندگی خوب و ارزشمند نزديک نمايم . 3. تمرين عشق و گذشت : مهمترين بسترهای رکود و رخوت کانون خانواده , فقدان عشق و گذشت است . زن و مردی که خواسته يا نا خواسته در دام طلاق عاطفی گرفتار آمده اند اگر تصميم به خروج و رهايی دارند حتماً می بايست تمرين عشق و گذشت نمايند و در صورت نياز مهارت عشق ورزی و گذشت را بياموزند و پس از آن در زندگی بکارگيرند تا نرم نرم از محيط متفاوت درورشوند . 4. بهره گيری از تجارب ديگران : در بسياری از مواقع می توان با تماشای زندگی های موفق ديگران و نکته برداری از آنها کاستی زندگی خود را يافت و آن را برطرف نمود . بهره گيری از تجارب ديگران در بيرون رفتن از حصار تنگ زندگيهای بی هدف بسيار سودمند و مفيد خواهد بود واقعاً بنگريم ديگران چگونه زندگی می کنند ؟ در هنگام پديد آمدن سختيها چه راهی را برای حل سختی و دشواری می يابند ؟ آنها چگونه همديگر را خوشحال می کنند ؟ درصد شيرينی زندگی ديگران چقدر است ؟ نسبت شيرينی زندگی ما در مقايسه با ديگر زندگيها چيست ؟ پس بنابراين استفاده از تجارب ديگران راه خوبی برای کشف ميزان و حجم آسيب وارده به زندگی های غير ايده آل است . 5. جدی گرفتن زيانها : همانگونه که گفته شد زيانهای اين نوع زندگيها جدی است و نمی توان از کنار آن براحتی گذشت و حتی نمی توان به اميد آينده نشست حتماً همين امروز می بايست اين زندگی کالبد شکافی و آفت زدايی گردد . زيان محروميت از نشاط زندگی و بی بهره گی فرزندان از فوايد زندگی ضررهای کمی نيستند که بتوان براحتی آنها را ناديده گرفت . 6. ارزيابی وتوزين هر دو سوی طلاق عاطفی يعنی زن و مرد می بايست خيلی زود قبل از ورود ديگران به ارزيابی خود بپردازند . يعنی نقاط قوت و ضعف خود را بررسی و کشف نمايند و برای تکثير نقاط قوت و کاهش نقاط ضعف راهکاری مناسب بيابند . در اين ارزيابی و داوری هر کس می تواند حجم تأثير وسهم خود را درسستی زندگی بيابد و بر آن اساس به ترميم بپردازد بدون اينکه نيازی به حضور ديگران در زندگی زناشويی باشد با اين روش زخمهای ايجاد شده در اين مدت به تدريج ترميم و پانسمان می گردند . 7. مشاوره : مشاوره يکی از ابزار کارهای مهم خروج از طلاقهای عاطفی است ولی همواره توصيه می شود که تا می توانيم پارگی زندگی را بدون حضور ديگران خود رفو کنيم. ولی اگر به هر دليلی نتوانستيم از طلاق عاطفی خارج شويم در مرحله پايانی , مراجعه به مشاور پيشنهاد می شود و در اين خصوص شناسايی مشاور, بازگويی درست و کامل مشکلات و خوب شنيدن راهکارهای ارائه شده توسط مشاور برای بهبود زندگی سفارش هميشگی ماست . نويسنده : حجه الاسلام و المسلمين عبدالرضا خوشنويس
|